خرید بک لینک

بندی تن شده ام محبسِ من شد جانم

آرزومند فراری شدن از زندانم

بُعد دیوار شد هر جزء وجودم در چشم

قفل دل را بگشا ، لطف کن ای جانانم

ببر از قالب تن تا به جهان دگرت

با نگاه تو خوشم حضرت حق ، یزدانم

بجز از مهر تو هیچم نبود امّیدی

با امید تو شود سختی ره آسانم

این دو روزی که در این دامگهت افتادم

بوده کفران و گناه دگران تاوانم

سوختم ، شعله کشیدم و شدم خاکستر

بده دستور به بادی که کند ویرانم

ببرد هرطرفی ذرّه جسمم با خود

بشوم خاک ره کشور خود ، ایرانم .

.

برچسب: نویسنده: آروین سامانی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:39

صفحه بندی