خرید بک لینک

نازنین فیروزکوه ای شهر من
قلب تاریخی تو ای شهر کهن
قلعه ها و قلّه هایت بیشمار
دلربائی می کنی مانند یار
گفته ام بسیار در وصف تو من
بازهم می گویم از حسنت سخن
مانده ای مظلوم و بیکس در محاق
بینظیری در جهان از کوچه باغ
می دهم من از بناهایت سراغ
تا نمانی بیش از اینها در فراق
میکنم آغاز از کلّه منار
داری آن را از گذشته در کنار
قلعه ی تاریخی فیروزکوه
گور گنبد هست اکنون برقرار
از بناهای کهن شَبری شَبر
آنطرف تر قلعه های پیرکَمر
از امامزاده علی تلّی بجاست
همچنین از بی بیِ اندور سر
در کتالان شازده قاسم خفته است
در کنارش قلعه ی می ورد هست
در سیاده هست آثاری زیاد
سرخ قلعه در طرود و نقش شاد
تپّه های باستانی ، میرشکار
در ارو از تپّه ی سوته نووار
لاجورد آن قلعه ی افسانه ای
دیو و جن را گشته اکنون خانه ای
هست حمّام قدیمی در مِهن
قلعه ها و تپّه از عهد کهن
تپّه های روستای گورسفید
تا میان تنگ طرود خوش نوید
تپّه های باستانی در اَرو
باشد اسرار درونش همچو مو
باشد آثار ارو سوته لووار
در جیلیزجند جان بی بی ماندگار
اوج آن حجّاری ساواشی است
پشت تندیرش چنان یک کاشی است
برج سنگی مستقر در بادرود
سیدعلی جاری در آنجا مثل رود
هست امامزاده محمّد آن دیار
حضرت محمود او را در کنار
تپّه آهنگران مال دهین
شوئه را چون شهر آبادی ببین
قلعه سر در ورسخواران دیدنیست
در قدمگاه نبی عشق نبیست
در سله بن قبرهای گبری است
قلعه سر را دیده گانی ابری است
هست وشتان گور گبری ها عیان
بارگاه سید مظفّر هم در آن
ارجمند را با دوازده تن ببین
با دوطفلان گشته اسرارش عجین
شادمهن بی بی حکیمه خفته است
کرده عبدالله اهنز از نور مست
قلعه ی قلدوش روستای لزور
کرده خوشنام از پل سنگی عبور
بوده در آسور امامزاده رضا
کرده حمّام قدیمی را صدا
در نجفدر خفته درویشی عظیم
بوده زرمان نقطه ی امّید و بیم
غار بورنیک هرانده باقی است
تپّه ها در شیر دره چارطاقی است
یک مهاباد است و اسماعیل آن
برج سنگی باشد آن سامان عیان
قلعه ی گبری بود در انزها
هست برگی دیگر از تاریخ ما
بوده مزداران و زرّیندشت بیش
نام مزداران گره بر باباریش
برج و بارو در گذرخانی زیاد
از تلیجاره و قلعه کرده یاد
قلعه های سنگی افسانه ای
باشد هرگوشه به پا چون خانه ای
تپّه های باستانی در گچه
قلعه ها و برج و بارو ، چه و چه
درده با آن قلعه های بی مثال
از مسلمان قلعه تا کافر به حال
گفته ام بسیار و اکنون خسته ام
صبحدم شد دست خود را شسته ام
گفته ام یک گوشه از شهر و دیار
تا که دلسوزان بیایند پای کار
گفته از تاریخ ما اسرار آن
تا بتابد از فراسوی زمان .

برچسب: نویسنده: آروین سامانی تاريخ: دوشنبه 29 مرداد 1403 ساعت: 17:38

صفحه بندی