خرید بک لینک

ملّت رفیقِ راه و ندانسته قدرمان

دائم نبوده محبّت و صبرِمان

ترسم که در تهِ قصّه و ماجرا

گردیده سنگ لحد روی قبرمان

باشد ،قمارو برنده شما در آن

فریاد و درد خدایا از این بلا

چون موش گشته و انبار پر غذا

تاول شد آتش سینه ز شکوه ها

اینست قصّه ی درد و فغان ما

تکخال پشت هم شده فعلاً جنابتان

پاشیده اید ، ربا را که میخورید

حقّ همه ،زمین و هوا را که می خورید

چاه و دکل و حیا را که میخورید

مال یتیم ها ، ضعفا را که میخورید

میماند عهدو قراری در این میان

یک پایتان به لندن و یک پایتان پکن

یک خانه بوده به کیش و یکی ویَن

دزدیده برده مداوم از این وطن

زنها و بچّه های شما خود حکایتن

اکنون قمار آخرو این خطّ و این نشان.

برچسب: نویسنده: آروین سامانی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:39

صفحه بندی