
عزیز من که شدی عازمِ به کربُبلا مواظبی نشوی خارج از حدودِ وفا؟ برای یاری حق میروی و یا اینکه ، اسیرِ موج زمان گشته ای شما حالا؟ چه فرق میکند آن کربلا و اکنون جز زمان ، که فاصله انداخت در میان شما؟ گمان کنی که اگر بوده باشی آن دوران جواب داده به فرمان سیّدالشّهدا؟ میان خیل سپاه یزید یک خولی و یا که حُرّ سپاه حسین در آنجا ؟ بخوانید...
ادامه مطلب
اربعین راز بقا هستی و اسرار عدد شیعیان واژه ی رمز تو وَ احباب توایم نقطه ی وصل جهان پهنه بین الحرمین کربلا تا به نجف موکب ایجاب توایم چشمه ی عشقی و ما تشنه ترین های زمین عاشقانِ عطش و تشنگی ناب توایم راهی از عشق تو تا خانه ی ارباب جهان راهیان حرم و نقطه ای از قاب توایم اربعین آخر عشقی و جهانی هستی، دلبر نازی و ما عاشق بی تاب توایم این چه شوریست که از عطر تو عالمگیر است ؟ مست آن رایحه ، درگیر تب ناب توایم غلغله بر همه ارکان جهان از نامت روشن از نور تو در سایه ی مهتاب توایم بخوانید...
ادامه مطلب
اربعین شد نقطه ی وحدت و ثقل مومنان مسلمین داده به دنیا همّت خود را نشان از حسین ابن علی تدبیر عالم گشته است تا رود بدخواهی از مستکبران در گورشان از همه اقصای عالم مومنان حق طلب داده اند پاسخ به هل من ناصر مولایشان از نجف تا کربلا چون روضه ی رضوان شده مضجع شش گوشه ی آقا امید شیعیان بوده با پای پیاده راهی بین الحرم صحن عبّاس دلاور چشمه ی لب تشنگان در میان کلّ عالم یک نفر باشد ،حسین آنکه بر او گریه شد از جانب پیغمبران اربعین اسرار وحدت را هویدا می کند منحصر باشد چنین روز عزیزی بی گمان خواب دنیا را بهم زد سیل انسانهای پاک گشته یک اخطار جدّی از خداوند جهان کربلا دریای موّاجی از عشق و اعتقاد اربعین شد موجب منکوب مکر دشمنان ما که در خود مانده ، از جاماندگان اربعین جان و دل در کربلا داریم و یادش عش...
ادامه مطلب
گفته کسی شعری که خیلی تیزهنمیدونه زمین برفی لیزهمنم جوابش میدم بشوخیجواب سنگشو میدم کلوخیباقی مطلب دیگه با شماهاکرده بجان ما دو تا دعاهاگفته که سن که شد حدود پنجاهباید نشسته منتظر کشید آهچنین میشه چنان میشه فلان جامیزنه بیرون مرض از همان جاگفت و همه شنیده خنده کردنحرفای بیخودی رو زنده کردناشتباه کردن عوضی گرفتنمرده ها رو بیخودی زنده گفتنزمانه شد عوض حالا برادربا چشم دل به زندگانی بنگرپنجاه حالا باید بشه نودتاسنّ مرض ها رفته رو به بالاپنجاه حالا موقع دنگ و فنگهکی گفته پنجاه ساله پای لنگه؟پنجاه به دست گوشی و وقت زنگهدست همه پیش تو زیر سنگهپنجاه حالا خیلی ها زن می گیرنتازه بسوی عشق و مستی میرنسن که رسید به دم دمای پنجاهتازه میشه وضع آدم روبراهخونه و باغ و ماشین و سفر هستشناختن خوبی بیخطر هستزن...
ادامه مطلب
متفاوت هستم ، احمد یزدانی با نگاهی ویژه ؛ بینشی انسانیاهل شعر و واژه ، جمله را میکاومگاه صاف و آبی ؛ گاه هم بارانیجنس من از هجرت ،ره سپردن کارمعاشق تغییرات ؛ریشه ای ، بنیانیمثل شمعی روشن ، سوز و سازی دائمگریه هایم جانکاه ، ضجّه ها پنهانیساده ؛ بی پیرایه ،بی گره ؛ بی مشکلخاطراتی روشن ؛ سختی و آسانیایده آلم قُلّه ، رو به آنجا راهیظاهرم آرام است ،سینه ام طوفانیمیکنم با شعرم ؛ رو به فردا پروازهاله ای از احساس ؛ مثبت و نورانیعاشقِ زیبائی ، مثل گل ،آزادینا امیدی محکوم ، کردمش زندانی . بخوانید...
ادامه مطلب
متفاوت هستم ، احمد یزدانی با نگاهی ویژه ؛ بینشی انسانیاهل شعر و واژه ، جمله را میکاومگاه صاف و آبی ؛ گاه هم بارانیجنس من از هجرت ،ره سپردن کارمعاشق تغییرات ؛ریشه ای ، بنیانیمثل شمعی روشن ، سوز و سازی دائمگریه هایم جانکاه ، ضجّه ها پنهانیساده ؛ بی پیرایه ،بی گره ؛ بی مشکلخاطراتی روشن ؛ سختی و آسانیایده آلم قُلّه ، رو به آنجا راهیظاهرم آرام است ،سینه ام طوفانیمیکنم با شعرم ؛ رو به فردا پروازهاله ای از احساس ؛ مثبت و نورانیعاشقِ زیبائی ، مثل گل ،آزادینا امیدی محکوم ، کردمش زندانی . بخوانید...
ادامه مطلب
یک عدّه پست و روانی و خوش خیالیک چشم وصل و یکی دیگر انفصالتولیدشان همه از جنس شایعهزائیده نطفه های حرامی خام و کالهر روز شایعه ، هر لحظه توطئهشد آبدیده از آنها مقالِ قالاز رو نرفته و مشغولِ کارِ خودامیّدشان که بپا گشته قیل و قالدیدند که نیست امیدی برایشانممتد روانه ز چاله به عمق چالدر حیرتم من از این پشتکارهاایکاش داده به اهل زمانه حال. بخوانید...
ادامه مطلب
شنبه, ۲۳ دی ۱۴۰۲، ۱۲:۲۱ ب.ظ متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. بخوانید...
ادامه مطلب
در جواب شاعر هم عصر خود گلشن ، امیریشکوه کرد از پیری و از حسّ و حال ناگزیریگفت پیری مدخل مرگ است و راه رفتن از آنمیبرد با خود چو رفتی هرچه پیش آید تو گیریمن به او گویم که پیری ابتدای بهره بردنهرچه کِشتی میدهد بهره به ثروت یا فقیریدر تماشاخانه ی گیتی بود از گونه گونینَفسِ انسان روشن همچون آینه از خوپذیریهست انسان آدمی قائم به خوی آدمیّت ،هرچه انسانی شود انگیزه او را در دلیری ،کودکی هست و جوانی هست و یک دنیا تمنّا؟غفلت از فعل آورد همراه با فاعل اسیریچون جوانی را به غفلت سرکنی هنگام پیری ،میشود اسباب رنج و حسّ و حال نیمه میریمجلسی سنگین و شک دارم بگویم با بلندیپیری است اوج فراز و میوه هایش دستگیریمیرسد از ناگریزی هرکسی را حال پیریاین شتر می خوابد آخر یا به زودی یا به دیری .#احمد_یزدانی #جوانی ...
ادامه مطلب
متفاوت هستم ، احمد یزدانی با نگاهی ویژه ؛ بینشی انسانیاهل شعر و واژه ، جمله را میکاومگاه صاف و آبی ؛ گاه هم بارانیجنس من از هجرت ،ره سپردن کارمعاشق تغییرات ؛ریشه ای ، بنیانیمثل شمعی روشن ، سوز و سازی دائمگریه هایم جانکاه ، ضجّه ها پنهانیساده ؛ بی پیرایه ،بی گره ؛ بی مشکلخاطراتی روشن ؛ سختی و آسانیایده آلم قُلّه ، رو به آنجا راهیظاهرم آرام است ،سینه ام طوفانیمیکنم با شعرم ؛ رو به فردا پروازهاله ای از احساس ؛ مثبت و نورانیعاشقِ زیبائی ، مثل گل ،آزادینا امیدی محکوم ، کردمش زندانی . بخوانید...
ادامه مطلب
نقّاش تو ، من شاعرنقش از تو و از من دلای خالق من خواهممهرت شَوَدم شاملبا لطف نگاه خوددورم کنی از مُهمِلشعری بسرایم تاباشد به عمل عاملاز حال وطن گفتهبا حوصله و مجملشعری که در آن باشداز عشق و خرد کاملتا مانده به دوران هااز خرمن من حاصل . بخوانید...
ادامه مطلب
متفاوت هستم ، احمد یزدانی با نگاهی ویژه ؛ بینشی انسانیاهل شعر و واژه ، جمله را میکاومگاه صاف و آبی ؛ گاه هم بارانیجنس من از هجرت ،ره سپردن کارمعاشق تغییرات ؛ریشه ای ، بنیانیمثل شمعی روشن ، سوز و سازی دائمگریه هایم جانکاه ، ضجّه ها پنهانیساده ؛ بی پیرایه ،بی گره ؛ بی مشکلخاطراتی روشن ؛ سختی و آسانیایده آلم قُلّه ، رو به آنجا راهیظاهرم آرام است ،سینه ام طوفانیمیکنم با شعرم ؛ رو به فردا پروازهاله ای از احساس ؛ مثبت و نورانیعاشقِ زیبائی ، مثل گل ،آزادینا امیدی محکوم ، کردمش زندانی . بخوانید...
ادامه مطلب
متفاوت هستم ، احمد یزدانی با نگاهی ویژه ؛ بینشی انسانیاهل شعر و واژه ، جمله را میکاومگاه صاف و آبی ؛ گاه هم بارانیجنس من از هجرت ،ره سپردن کارمعاشق تغییرات ؛ریشه ای ، بنیانیمثل شمعی روشن ، سوز و سازی دائمگریه هایم جانکاه ، ضجّه ها پنهانیساده ؛ بی پیرایه ،بی گره ؛ بی مشکلخاطراتی روشن ؛ سختی و آسانیایده آلم قُلّه ، رو به آنجا راهیظاهرم آرام است ،سینه ام طوفانیمیکنم با شعرم ؛ رو به فردا پروازهاله ای از احساس ؛ مثبت و نورانیعاشقِ زیبائی ، مثل گل ،آزادینا امیدی محکوم ، کردمش زندانی . بخوانید...
ادامه مطلب
بنام آن که هستی از عدم ساختزلال علم جاری از قلم ساختبه نور خود چراغ دانش افروختجهان را گونه گون از هر رقم ساختکنم من ساز گفتارم چنین کوکتمام زندگانی را ز دم ساختز اجزائی که جزئی از تمامندجهان عمر ما را یک قدم ساخت. بخوانید...
ادامه مطلب
چون فاطمه بنت اسد رو به خداوندیاری طلبید از بَرِ زاییدن فرزندبرداشت تَرَک خانه کعبه به درون رفتآمد علی و برلب گیتی شده لبخندماهِ رجب آغازِ سه ماهِ پر از عشق استآنان که شدند معتکفش گشته فرهمندرودیست پر از شیرو عسل جاریِ جنّتهرکس که کند تَر لبی از آن شده خرسندمولای جهان حضرت نورو خرد و شورعشّاق همه با سیرهِ ایشان شده پیوندهرکس بزند دَم به ولا یا که لقایشروشن شود و تلخی او گشته چنان قندمولاست که بر عالمیان زمزمِ ثانیستهستی خودِ مولا بُوَد از چشم خردمندآنکس که در او چشمه ی ایمان شده جاریهرلحظه بگیرد زِ رسول و علیش پندهرکس دل و جانش علوی شد عسلی شدمی پرورد این رود بزرگانِ برومند . بخوانید...
ادامه مطلب
همیشه عاشق و در پای کارم غلام عشقم و او هست یارمتمام راهها را ره سپردمشدم صدبار زنده باز مردمهمه آتش و آب و خاک هستمبه فرمانی ز سوی باد مستمکه تا دامن بسوزم از صبورینبینم بار دیگر روی دوری . بخوانید...
ادامه مطلب
شاعری بی ادّعایم از دیار قُلّه ها ،صخره ای در سایه ساری با صلابت سربلندهستم از وادی عرفان و ادب شعر و شعورسربزیری غرق دنیای فصاحت ، سربلندجستجویم در تمام عمر خود نیکی به مهردر مسیر جستجو ساعی به غایت سربلندمثل ابنایم غمین از رنج مردم بوده امروح حسّاس فراری از رذالت ، سربلندساده مانند گلستانی که رنگین از گل استدسته گل در خانه ی زیبای غیرت ، سربلندکرده در اشعار خود از روزگاران شکوه هاگفته در ابیات آن از واقعیّت ، سربلندگرچه دائم ناله کردم از زمین و از زمانراضیم از خالقم ، اوج رضایت ، سربلندیار همسر ، مهربان از بهر فرزندان خوداز برای مردمان کوچک به شدّت، سربلندلذّتم احساس همدری و همراهی به خلقدست بخشنده بقدر وسع و طاقت سربلندعشق من اردیبهشت و فصل گلهای بهارعاشق گلهای زیبا و طبیعت ، سربلندزیر چ...
ادامه مطلب
متفاوت هستم ، احمد یزدانی با نگاهی ویژه ؛ بینشی انسانیاهل شعر و واژه ، جمله را میکاومگاه صاف و آبی ؛ گاه هم بارانیجنس من از هجرت ،ره سپردن کارمعاشق تغییرات ؛ریشه ای ، بنیانیمثل شمعی روشن ، سوز و سازی دائمگریه هایم جانکاه ، ضجّه ها پنهانیساده ؛ بی پیرایه ،بی گره ؛ بی مشکلخاطراتی روشن ؛ سختی و آسانیایده آلم قُلّه ، رو به آنجا راهیظاهرم آرام است ،سینه ام طوفانیمیکنم با شعرم ؛ رو به فردا پروازهاله ای از احساس ؛ مثبت و نورانیعاشقِ زیبائی ، مثل گل ،آزادینا امیدی محکوم ، کردمش زندانی . بخوانید...
ادامه مطلب
گریه باید کرد بر وضعی چنینگشته بازیچه کنون ارکان دینلعن و نفرین بر عوام النّاس بادبا خرافه کرده اند سارق امینمار این مردم کنون شد عکس ماراشک باید ریخت بر این سرزمینضربه کاری به حال مردمندارتجاع حاکم بجای نصّ دینچون بیفتد دست نادان علم نتمار عالم دارد او در آستینچون نباشد ادّعاها با عملمی شود رسوا در هرجای زمینجای برگشتن شود غرق دروغمی کند در گور جهل خود کمین .تا حماقت حاکم است و جهل دینروزگاری بهتر از این را نبین . بخوانید...
ادامه مطلب
عطر لبخند خدایم آرزوستپاسخ صدها چرایم آرزوستپر زدن در وادی انسانیتاز قفس های طلایم آرزوستیک سبد پر از گل امّید و مهرعشق بی رنگ و ریایم آرزوستدوستانی فارغ از چشم طمعدشمنانی با حیایم آرزوستعاشقی در پهنه های معرفتخاطری بی ادّعایم آرزوستدیدن یک دست یاری بی نظراز خدا وقت دعایم آرزوست. بخوانید...
ادامه مطلب