
نازنین فیروزکوه ای شهر منقلب تاریخی تو ای شهر کهنقلعه ها و قلّه هایت بیشماردلربائی می کنی مانند یارگفته ام بسیار در وصف تو منبازهم می گویم از حسنت سخنمانده ای مظلوم و بیکس در محاقبینظیری در جهان از کوچه باغمی دهم من از بناهایت سراغتا نمانی بیش از اینها در فراقمیکنم آغاز از کلّه منارداری آن را از گذشته در کنارقلعه ی تاریخی فیروزکوهگور گنبد هست اکنون برقراراز بناهای کهن شَبری شَبرآنطرف تر قلعه های پیرکَمراز امامزاده علی تلّی بجاستهمچنین از بی بیِ اندور سردر کتالان شازده قاسم خفته استدر کنارش قلعه ی می ورد هستدر سیاده هست آثاری زیادسرخ قلعه در طرود و نقش شادتپّه های باستانی ، میرشکاردر ارو از تپّه ی سوته نووارلاجورد آن قلعه ی افسانه ایدیو و جن را گشته اکنون خانه ایهست حمّام قدیمی در مِهن قلعه ...
ادامه مطلب
متفاوت هستم ، احمد یزدانی با نگاهی ویژه ؛ بینشی انسانیاهل شعر و واژه ، جمله را میکاومگاه صاف و آبی ؛ گاه هم بارانیجنس من از هجرت ،ره سپردن کارمعاشق تغییرات ؛ریشه ای ، بنیانیمثل شمعی روشن ، سوز و سازی دائمگریه هایم جانکاه ، ضجّه ها پنهانیساده ؛ بی پیرایه ،بی گره ؛ بی مشکلخاطراتی روشن ؛ سختی و آسانیایده آلم قُلّه ، رو به آنجا راهیظاهرم آرام است ،سینه ام طوفانیمیکنم با شعرم ؛ رو به فردا پروازهاله ای از احساس ؛ مثبت و نورانیعاشقِ زیبائی ، مثل گل ،آزادینا امیدی محکوم ، کردمش زندانی . بخوانید...
ادامه مطلب
متفاوت هستم ، احمد یزدانی با نگاهی ویژه ؛ بینشی انسانیاهل شعر و واژه ، جمله را میکاومگاه صاف و آبی ؛ گاه هم بارانیجنس من از هجرت ،ره سپردن کارمعاشق تغییرات ؛ریشه ای ، بنیانیمثل شمعی روشن ، سوز و سازی دائمگریه هایم جانکاه ، ضجّه ها پنهانیساده ؛ بی پیرایه ،بی گره ؛ بی مشکلخاطراتی روشن ؛ سختی و آسانیایده آلم قُلّه ، رو به آنجا راهیظاهرم آرام است ،سینه ام طوفانیمیکنم با شعرم ؛ رو به فردا پروازهاله ای از احساس ؛ مثبت و نورانیعاشقِ زیبائی ، مثل گل ،آزادینا امیدی محکوم ، کردمش زندانی . بخوانید...
ادامه مطلب
متفاوت هستم ، احمد یزدانی با نگاهی ویژه ؛ بینشی انسانیاهل شعر و واژه ، جمله را میکاومگاه صاف و آبی ؛ گاه هم بارانیجنس من از هجرت ،ره سپردن کارمعاشق تغییرات ؛ریشه ای ، بنیانیمثل شمعی روشن ، سوز و سازی دائمگریه هایم جانکاه ، ضجّه ها پنهانیساده ؛ بی پیرایه ،بی گره ؛ بی مشکلخاطراتی روشن ؛ سختی و آسانیایده آلم قُلّه ، رو به آنجا راهیظاهرم آرام است ،سینه ام طوفانیمیکنم با شعرم ؛ رو به فردا پروازهاله ای از احساس ؛ مثبت و نورانیعاشقِ زیبائی ، مثل گل ،آزادینا امیدی محکوم ، کردمش زندانی . بخوانید...
ادامه مطلب
جهان درگیر افکار شیاطین و بلایا شدزمین آبستن جنگی جهانی بی مهابا شدزمین و آسمان بازیچه ی دستان خودخواهیبشر در ظلم و کینه عنصری جدّاً توانا شدجهالت قدرتی قاهر عدالت منزوی غافلبشر از دست خودخواهی خود شرّی سراپا شدهمه از ظلم ابنا بشر مغروق و سر در گمبه هر سو حاکم دنیای ما تردید بالا شداطاق فکر عالم در خیال جنگ و خونریزیضعیف از دست شیطان سرنگون در زیر پاها شدنمانده حرکتی برحق نمانده نقطه ای روشنزمان مبهوت افکار پریشان از زوایا شدجهان در معرض یک انفجار و زیر و رو گشتنزمین آماده ی تغییر وضعی بی مهابا شد . بخوانید...
ادامه مطلب
آزادی ای نهایت مطلوب روزگارخورشید گمشده ی خوب روزگارمیسوزم از برای طلوع دوباره اتای واژه ی مقدّس و محبوب روزگارمیخواهمت که دلارام من شویهم مستی من و هم جام من شویمیخواهمت که بخوانی مرا ز شوقهمخانه با من و هم دام من شویمیخواهمت که برایت فدا شوماز دست رنج تحکّم رها شوممیخواهمت که بسوزم برای تودریای عاشق بی انتها شوممیخواهمت که تو باشی جهان منعشقم تو باشی و امن و امان منمیخواهمت که کنارت رها شومتو باشی و من و اسرار جان منمیخواهمت که تو باشی الهه اممیخواهمت که تو باشی ستاره امآزادی ای نهایت مطلوب روزگار ،من در تو جسته خوشی های خانه ام . بخوانید...
ادامه مطلب
متفاوت هستم ، احمد یزدانی با نگاهی ویژه ؛ بینشی انسانیاهل شعر و واژه ، جمله را میکاومگاه صاف و آبی ؛ گاه هم بارانیجنس من از هجرت ،ره سپردن کارمعاشق تغییرات ؛ریشه ای ، بنیانیمثل شمعی روشن ، سوز و سازی دائمگریه هایم جانکاه ، ضجّه ها پنهانیساده ؛ بی پیرایه ،بی گره ؛ بی مشکلخاطراتی روشن ؛ سختی و آسانیایده آلم قُلّه ، رو به آنجا راهیظاهرم آرام است ،سینه ام طوفانیمیکنم با شعرم ؛ رو به فردا پروازهاله ای از احساس ؛ مثبت و نورانیعاشقِ زیبائی ، مثل گل ،آزادینا امیدی محکوم ، کردمش زندانی . بخوانید...
ادامه مطلب
متفاوت هستم ، احمد یزدانی با نگاهی ویژه ؛ بینشی انسانیاهل شعر و واژه ، جمله را میکاومگاه صاف و آبی ؛ گاه هم بارانیجنس من از هجرت ،ره سپردن کارمعاشق تغییرات ؛ریشه ای ، بنیانیمثل شمعی روشن ، سوز و سازی دائمگریه هایم جانکاه ، ضجّه ها پنهانیساده ؛ بی پیرایه ،بی گره ؛ بی مشکلخاطراتی روشن ؛ سختی و آسانیایده آلم قُلّه ، رو به آنجا راهیظاهرم آرام است ،سینه ام طوفانیمیکنم با شعرم ؛ رو به فردا پروازهاله ای از احساس ؛ مثبت و نورانیعاشقِ زیبائی ، مثل گل ،آزادینا امیدی محکوم ، کردمش زندانی . بخوانید...
ادامه مطلب
شد خیار و گوجه همسنگ طلا این روزها گشته چس فیل شاخ برای پسته ها این روزها دشمنان فرصت به دست آورده خنجر میزنند شد گرانی چون بلای جان ما این روزها . کوتوال خندان بخوانید...
ادامه مطلب
شنبه, ۲۳ دی ۱۴۰۲، ۱۲:۱۱ ب.ظ متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. بخوانید...
ادامه مطلب
دوشنبه, ۶ آذر ۱۴۰۲، ۰۹:۴۸ ب.ظ متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. ۰ ۰ ۰۲/۰۹/۰۶ احمد یزدانی بخوانید...
ادامه مطلب
متفاوت هستم ، احمد یزدانی با نگاهی ویژه ؛ بینشی انسانیاهل شعر و واژه ، جمله را میکاومگاه صاف و آبی ؛ گاه هم بارانیجنس من از هجرت ،ره سپردن کارمعاشق تغییرات ؛ریشه ای ، بنیانیمثل شمعی روشن ، سوز و سازی دائمگریه هایم جانکاه ، ضجّه ها پنهانیساده ؛ بی پیرایه ،بی گره ؛ بی مشکلخاطراتی روشن ؛ سختی و آسانیایده آلم قُلّه ، رو به آنجا راهیظاهرم آرام است ،سینه ام طوفانیمیکنم با شعرم ؛ رو به فردا پروازهاله ای از احساس ؛ مثبت و نورانیعاشقِ زیبائی ، مثل گل ،آزادینا امیدی محکوم ، کردمش زندانی . بخوانید...
ادامه مطلب
متفاوت هستم ، احمد یزدانی با نگاهی ویژه ؛ بینشی انسانیاهل شعر و واژه ، جمله را میکاومگاه صاف و آبی ؛ گاه هم بارانیجنس من از هجرت ،ره سپردن کارمعاشق تغییرات ؛ریشه ای ، بنیانیمثل شمعی روشن ، سوز و سازی دائمگریه هایم جانکاه ، ضجّه ها پنهانیساده ؛ بی پیرایه ،بی گره ؛ بی مشکلخاطراتی روشن ؛ سختی و آسانیایده آلم قُلّه ، رو به آنجا راهیظاهرم آرام است ،سینه ام طوفانیمیکنم با شعرم ؛ رو به فردا پروازهاله ای از احساس ؛ مثبت و نورانیعاشقِ زیبائی ، مثل گل ،آزادینا امیدی محکوم ، کردمش زندانی . بخوانید...
ادامه مطلب
مسلمانی اگر این است خدایاشما با لطف خود کافر بفرمابه زیر آتش سنگین فلسطینگروهی کرده اند سازش در آنجادفاعی محکم و جانانه دیدندشنیدند کودکان در خون تپیدندخیالی در هوای انتقامند دعائی کرده فریادی کشیدند مداوم در خیال عشق و حالندبفکر تفریح و سکس و قمارندسپر کرده بقیّه سینه ها راولی آنها اسیر انفعالند تجاوز در فلسطین بوده خستهغرور غاصبان درهم شکستهاگر ظالم ببیند وحدت از حقشود از ترس او پرونده بسته . بخوانید...
ادامه مطلب
متفاوت هستم ، احمد یزدانی با نگاهی ویژه ؛ بینشی انسانیاهل شعر و واژه ، جمله را میکاومگاه صاف و آبی ؛ گاه هم بارانیجنس من از هجرت ،ره سپردن کارمعاشق تغییرات ؛ریشه ای ، بنیانیمثل شمعی روشن ، سوز و سازی دائمگریه هایم جانکاه ، ضجّه ها پنهانیساده ؛ بی پیرایه ،بی گره ؛ بی مشکلخاطراتی روشن ؛ سختی و آسانیایده آلم قُلّه ، رو به آنجا راهیظاهرم آرام است ،سینه ام طوفانیمیکنم با شعرم ؛ رو به فردا پروازهاله ای از احساس ؛ مثبت و نورانیعاشقِ زیبائی ، مثل گل ،آزادینا امیدی محکوم ، کردمش زندانی . بخوانید...
ادامه مطلب
روزگار است و هزاران حقّه دارد زیر سر حقّه هایش می کند هستی ما را پر خطرخوش بآن جانی که سر در کار خود دارد نهانروزگارش را برد با فکر مثبت پشت سر . بخوانید...
ادامه مطلب
متفاوت هستم ، احمد یزدانی با نگاهی ویژه ؛ بینشی انسانیاهل شعر و واژه ، جمله را میکاومگاه صاف و آبی ؛ گاه هم بارانیجنس من از هجرت ،ره سپردن کارمعاشق تغییرات ؛ریشه ای ، بنیانیمثل شمعی روشن ، سوز و سازی دائمگریه هایم جانکاه ، ضجّه ها پنهانیساده ؛ بی پیرایه ،بی گره ؛ بی مشکلخاطراتی روشن ؛ سختی و آسانیایده آلم قُلّه ، رو به آنجا راهیظاهرم آرام است ،سینه ام طوفانیمیکنم با شعرم ؛ رو به فردا پروازهاله ای از احساس ؛ مثبت و نورانیعاشقِ زیبائی ، مثل گل ،آزادینا امیدی محکوم ، کردمش زندانی . بخوانید...
ادامه مطلب
متفاوت هستم ، احمد یزدانی با نگاهی ویژه ؛ بینشی انسانیاهل شعر و واژه ، جمله را میکاومگاه صاف و آبی ؛ گاه هم بارانیجنس من از هجرت ،ره سپردن کارمعاشق تغییرات ؛ریشه ای ، بنیانیمثل شمعی روشن ، سوز و سازی دائمگریه هایم جانکاه ، ضجّه ها پنهانیساده ؛ بی پیرایه ،بی گره ؛ بی مشکلخاطراتی روشن ؛ سختی و آسانیایده آلم قُلّه ، رو به آنجا راهیظاهرم آرام است ،سینه ام طوفانیمیکنم با شعرم ؛ رو به فردا پروازهاله ای از احساس ؛ مثبت و نورانیعاشقِ زیبائی ، مثل گل ،آزادینا امیدی محکوم ، کردمش زندانی . بخوانید...
ادامه مطلب
خوش بحالش آنکه باشد مادر بی مادریغم زداید از دل و از چهره اش با دلبریمعبری سخت از برای امتحان خالق استچون موفّق شد کند بر خلق عالم سروریسینه بیمادران چون مهبط روح خداستاز چنین راز بزرگی بهتر است در نگذریراز خوشبختی برایت گفته ام در دست توستمیتوانی خوانده آنرا یا که از من بگذری. بخوانید...
ادامه مطلب
شاعری بی ادّعایم از دیار قُلّه ها ،صخره ای در سایه ساری با صلابت سربلندهستم از وادی عرفان و ادب شعر و شعورسربزیری غرق دنیای فصاحت ، سربلندجستجویم در تمام عمر خود نیکی به مهردر مسیر جستجو ساعی به غایت سربلندمثل ابنایم غمین از رنج مردم بوده امروح حسّاس فراری از رذالت ، سربلندساده مانند گلستانی که رنگین از گل استدسته گل در خانه ی زیبای غیرت ، سربلندکرده در اشعار خود از روزگاران شکوه هاگفته در ابیات آن از واقعیّت ، سربلندگرچه دائم ناله کردم از زمین و از زمانراضیم از خالقم ، اوج رضایت ، سربلندیار همسر ، مهربان از بهر فرزندان خوداز برای مردمان کوچک به شدّت، سربلندلذّتم احساس همدری و همراهی به خلقدست بخشنده بقدر وسع و طاقت سربلندعشق من اردیبهشت و فصل گلهای بهارعاشق گلهای زیبا و طبیعت ، سربلندزیر چ...
ادامه مطلب