خرید بک لینک
عزیز من که شدی عازمِ به کربُبلا مواظبی نشوی خارج از حدودِ وفا؟ برای یاری حق میروی و یا اینکه ، اسیرِ موج زمان گشته ای شما حالا؟ چه فرق میکند آن کربلا و اکنون جز  زمان ، که فاصله انداخت در میان شما؟ گمان کنی که اگر بوده باشی آن دوران جواب داده به فرمان سیّدالشّهدا؟ میان خیل سپاه یزید یک خولی و یا که حُرّ سپاه حسین در آنجا ؟ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آروین سامانی تاريخ: يکشنبه 4 شهريور 1403 ساعت: 13:48

اربعین راز بقا هستی و اسرار عدد شیعیان واژه ی رمز تو وَ احباب توایم نقطه ی وصل جهان پهنه بین الحرمین کربلا تا به نجف موکب ایجاب توایم چشمه ی عشقی و ما تشنه ترین های زمین عاشقانِ عطش و تشنگی ناب توایم  راهی از عشق تو تا خانه ی ارباب جهان راهیان حرم و نقطه ای از قاب توایم اربعین آخر عشقی و جهانی هستی، دلبر نازی و ما عاشق بی تاب توایم این چه شوریست که از عطر تو عالمگیر است ؟ مست آن رایحه ، درگیر تب ناب توایم غلغله بر همه ارکان جهان از نامت روشن از نور تو در سایه ی مهتاب توایم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آروین سامانی تاريخ: يکشنبه 4 شهريور 1403 ساعت: 13:48

اربعین شد نقطه ی وحدت و ثقل مومنان مسلمین داده به دنیا همّت خود را نشان از حسین ابن علی تدبیر عالم گشته است تا رود بدخواهی از مستکبران در گورشان از همه اقصای عالم مومنان حق طلب داده اند پاسخ به هل من ناصر مولایشان از نجف تا کربلا چون روضه ی رضوان شده مضجع شش گوشه ی آقا امید شیعیان بوده با پای پیاده راهی بین الحرم صحن عبّاس دلاور چشمه ی لب تشنگان در میان کلّ عالم یک نفر باشد ،حسین آنکه بر او گریه شد از جانب پیغمبران اربعین اسرار وحدت را هویدا می کند منحصر باشد چنین روز عزیزی بی گمان خواب دنیا را بهم زد سیل انسانهای پاک گشته یک اخطار جدّی از خداوند جهان کربلا دریای موّاجی از عشق و اعتقاد اربعین شد موجب منکوب مکر دشمنان ما که در خود مانده ، از جاماندگان اربعین جان و دل در کربلا داریم و یادش عشقمان . ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آروین سامانی تاريخ: يکشنبه 4 شهريور 1403 ساعت: 13:48

گفته کسی شعری که خیلی تیزهنمیدونه زمین برفی لیزهمنم جوابش میدم بشوخیجواب سنگشو میدم کلوخیباقی مطلب دیگه با شماهاکرده بجان ما دو تا دعاهاگفته که سن که شد حدود پنجاهباید نشسته منتظر کشید آهچنین میشه چنان میشه فلان جامیزنه بیرون مرض از همان جاگفت و همه شنیده خنده کردنحرفای بیخودی رو زنده کردناشتباه کردن عوضی گرفتنمرده ها رو بیخودی زنده گفتنزمانه شد عوض حالا برادربا چشم دل به زندگانی بنگرپنجاه حالا باید بشه نودتاسنّ مرض ها رفته رو به بالاپنجاه حالا موقع دنگ و فنگهکی گفته پنجاه ساله پای لنگه؟پنجاه به دست گوشی و وقت زنگهدست همه پیش تو زیر سنگهپنجاه حالا خیلی ها زن می گیرنتازه بسوی عشق و مستی میرنسن که رسید به دم دمای پنجاهتازه میشه وضع آدم روبراهخونه و باغ و ماشین و سفر هستشناختن خوبی بیخطر هستزن و بچّه و زندگی قشنگنبروی تو از ته دل میخندنچکهای تو به موعدش پاس میشهچاقوی کند تو دیگه داس میشهحساب بانکیت پر از دلارهدیگه کسی از تو طلب ندارهبچّه ها روبراهن و تو کارنبرای تو پول و پله می آرناحترام تو واقعاً بجاشهفقر دیگه رفته گم شده تو چاشهتازه برات شروع میشه زندگیثمر میده دعا توی بنده گیحکومتت حسابی روبراههحرفای تو بمثل حرف شاههمیتونی باشی کمک خلایقمیشه محقّق همه ی علایقامّا یه حرفی مونده من نگفتماز آدمای مرده من نگفتمهرچی که گفتم برای آدمهاونی که زحمتکش و چون آهنهوالّا اون که تنبل و بی عارهاز ابتدای زندگی بیمارهمریض و درب و داغون و خرابهبجای کار و کسب همیشه خوابهخدا کنه کسی نباشه اونجورباید بیدار بشه اگرچه با زور .#کوتوال_خندان ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آروین سامانی تاريخ: دوشنبه 29 مرداد 1403 ساعت: 17:38

نازنین فیروزکوه ای شهر منقلب تاریخی تو ای شهر کهنقلعه ها و قلّه هایت بیشماردلربائی می کنی مانند یارگفته ام بسیار در وصف تو منبازهم می گویم از حسنت سخنمانده ای مظلوم و بیکس در محاقبینظیری در جهان از کوچه باغمی دهم من از بناهایت سراغتا نمانی بیش از اینها در فراقمیکنم آغاز از کلّه منارداری آن را از گذشته در کنارقلعه ی تاریخی فیروزکوهگور گنبد هست اکنون برقراراز بناهای کهن شَبری شَبرآنطرف تر قلعه های پیرکَمراز امامزاده علی تلّی بجاستهمچنین از بی بیِ اندور سردر کتالان شازده قاسم خفته استدر کنارش قلعه ی می ورد هستدر سیاده هست آثاری زیادسرخ قلعه در طرود و نقش شادتپّه های باستانی ، میرشکاردر ارو از تپّه ی سوته نووارلاجورد آن قلعه ی افسانه ایدیو و جن را گشته اکنون خانه ایهست حمّام قدیمی در مِهن قلعه ها و تپّه از عهد کهنتپّه های روستای گورسفیدتا میان تنگ طرود خوش نویدتپّه های باستانی در اَروباشد اسرار درونش همچو موباشد آثار ارو سوته لوواردر جیلیزجند جان بی بی ماندگاراوج آن حجّاری ساواشی استپشت تندیرش چنان یک کاشی استبرج سنگی مستقر در بادرودسیدعلی جاری در آنجا مثل رودهست امامزاده محمّد آن دیارحضرت محمود او را در کنارتپّه آهنگران مال دهینشوئه را چون شهر آبادی ببینقلعه سر در ورسخواران دیدنیستدر قدمگاه نبی عشق نبیستدر سله بن قبرهای گبری استقلعه سر را دیده گانی ابری استهست وشتان گور گبری ها عیانبارگاه سید مظفّر هم در آنارجمند را با دوازده تن ببینبا دوطفلان گشته اسرارش عجینشادمهن بی بی حکیمه خفته استکرده عبدالله اهنز از نور مستقلعه ی قلدوش روستای لزورکرده خوشنام از پل سنگی عبوربوده در آسور امامزاده رضاکرده حمّام قدیمی را صدادر نجفدر خفته درویشی عظیمبوده زرمان نقطه ی امّید و بیمغار بورنیک هراادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آروین سامانی تاريخ: دوشنبه 29 مرداد 1403 ساعت: 17:38

آفرین بر خلق آمریکا که غوغا کرده اند راهشان را از نتانیاهو مجزّا کرده اند آمد آمریکا بگیرد امتیاز ویژه ای ، سور او را در خیابانهای خود جا کرده اند کرده اند کاری که آمریکا نقابش را گرفت با ستم جنگندگی را بی محابا کرده اند یک گروه با سواد و مردمانی حق طلب مفتضح صهیون رسوا را به دنیا کرده اند دلخورند از غاصبان قاتل بد عاقبت در خیابان ها حقیقت را هویدا کرده اند روبروی باند خودخواه و خشن با اقتدار اهتزاز پرچم حق را به معنا کرده اند گشته ثابت مردم عالم به حق دل داده اند چون که قتل کودکان غزّه افشا کرده اند گرچه آمریکا و صهیون دستشان در دست هم حق پرستان دستشان رو و رسوا کرده اند بذر نابودی صهیون زد جوانه شد قوی مردم دنیا افولش را تماشا کرده اند اعتراض مردم آزاده دنیا را گرفت مردمان یاری به حق اینجا و آنجا کرده اند در تمام عالم اکنون شد فلسطین افتخار چون که خون دادند و باهم کار زیبا کرده اند گشته ثابت استقامت عامل پیروزی است فوج مظلومان جهان را قبضه حالا کرده اند وضع و اوضاع جهان تغییر فاحش کرده است ظالمان سوراخ اجاره بهر فردا کرده اند شرق و غرب عالم اکنون در هوای غزّه است چون شهیدان فلسطین کار خود را کرده اند . ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آروین سامانی تاريخ: دوشنبه 29 مرداد 1403 ساعت: 17:38

متفاوت هستم ، احمد یزدانی با نگاهی ویژه ؛ بینشی انسانیاهل شعر و واژه ، جمله را میکاومگاه صاف و آبی ؛ گاه هم بارانیجنس من از هجرت ،ره سپردن کارمعاشق تغییرات ؛ریشه ای ، بنیانیمثل شمعی روشن ، سوز و سازی دائمگریه هایم جانکاه ، ضجّه ها پنهانیساده ؛ بی پیرایه ،بی گره ؛ بی مشکلخاطراتی روشن ؛ سختی و آسانیایده آلم قُلّه ، رو به آنجا راهیظاهرم آرام است ،سینه ام طوفانیمیکنم با شعرم ؛ رو به فردا پروازهاله ای از احساس ؛ مثبت و نورانیعاشقِ زیبائی ، مثل گل ،آزادینا امیدی محکوم ، کردمش زندانی . ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آروین سامانی تاريخ: يکشنبه 21 مرداد 1403 ساعت: 13:08

اشک قلم در رثای مهمان  شد عزای اشرف اولاد دینگشته اند آزادگان از آن غمیناشک غم میبارد از هر دیده ایکشته اند مهمان ما را با کمینگَشته است آزادگی با غم عجینخون فرزندان و یاران بر زمینگم شده در نقشه ها اقلیم روزغربت از داغ هنیه شد غمین از هنیه جبهه ی حق داغدارخون شده در غزّه جاری هرکنارانتقام حقّی که می باید گرفتبا خردمندی شود غاصب نزار کشته اسرائیلیان مهمان ماکرده ناراحت همه یاران ماانتقام از این جنایت حق ماستاز نتانیاهو که شد شیطان ما این جهودان  خراب صهیونیستکشته اند در خانه مهمان عزیزانتقام حقّی که بایستی گرفتعرض تسلیت به ایران عزیز . ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آروین سامانی تاريخ: دوشنبه 15 مرداد 1403 ساعت: 20:26

متفاوت هستم ، احمد یزدانی با نگاهی ویژه ؛ بینشی انسانیاهل شعر و واژه ، جمله را میکاومگاه صاف و آبی ؛ گاه هم بارانیجنس من از هجرت ،ره سپردن کارمعاشق تغییرات ؛ریشه ای ، بنیانیمثل شمعی روشن ، سوز و سازی دائمگریه هایم جانکاه ، ضجّه ها پنهانیساده ؛ بی پیرایه ،بی گره ؛ بی مشکلخاطراتی روشن ؛ سختی و آسانیایده آلم قُلّه ، رو به آنجا راهیظاهرم آرام است ،سینه ام طوفانیمیکنم با شعرم ؛ رو به فردا پروازهاله ای از احساس ؛ مثبت و نورانیعاشقِ زیبائی ، مثل گل ،آزادینا امیدی محکوم ، کردمش زندانی . ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آروین سامانی تاريخ: پنجشنبه 4 مرداد 1403 ساعت: 15:11

متفاوت هستم ، احمد یزدانی با نگاهی ویژه ؛ بینشی انسانیاهل شعر و واژه ، جمله را میکاومگاه صاف و آبی ؛ گاه هم بارانیجنس من از هجرت ،ره سپردن کارمعاشق تغییرات ؛ریشه ای ، بنیانیمثل شمعی روشن ، سوز و سازی دائمگریه هایم جانکاه ، ضجّه ها پنهانیساده ؛ بی پیرایه ،بی گره ؛ بی مشکلخاطراتی روشن ؛ سختی و آسانیایده آلم قُلّه ، رو به آنجا راهیظاهرم آرام است ،سینه ام طوفانیمیکنم با شعرم ؛ رو به فردا پروازهاله ای از احساس ؛ مثبت و نورانیعاشقِ زیبائی ، مثل گل ،آزادینا امیدی محکوم ، کردمش زندانی . ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آروین سامانی تاريخ: پنجشنبه 4 مرداد 1403 ساعت: 15:11

متفاوت هستم ، احمد یزدانی با نگاهی ویژه ؛ بینشی انسانیاهل شعر و واژه ، جمله را میکاومگاه صاف و آبی ؛ گاه هم بارانیجنس من از هجرت ،ره سپردن کارمعاشق تغییرات ؛ریشه ای ، بنیانیمثل شمعی روشن ، سوز و سازی دائمگریه هایم جانکاه ، ضجّه ها پنهانیساده ؛ بی پیرایه ،بی گره ؛ بی مشکلخاطراتی روشن ؛ سختی و آسانیایده آلم قُلّه ، رو به آنجا راهیظاهرم آرام است ،سینه ام طوفانیمیکنم با شعرم ؛ رو به فردا پروازهاله ای از احساس ؛ مثبت و نورانیعاشقِ زیبائی ، مثل گل ،آزادینا امیدی محکوم ، کردمش زندانی . ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آروین سامانی تاريخ: پنجشنبه 4 مرداد 1403 ساعت: 15:11

جهان درگیر افکار شیاطین و بلایا شدزمین آبستن جنگی جهانی بی مهابا شدزمین و آسمان بازیچه ی دستان خودخواهیبشر در ظلم و کینه عنصری جدّاً توانا شدجهالت قدرتی قاهر عدالت منزوی غافلبشر از دست خودخواهی خود شرّی سراپا شدهمه از ظلم ابنا بشر مغروق و سر در گمبه هر سو حاکم دنیای ما تردید بالا شداطاق فکر عالم در خیال جنگ و خونریزیضعیف از دست شیطان سرنگون در زیر پاها شدنمانده حرکتی برحق نمانده نقطه ای روشنزمان مبهوت افکار پریشان از زوایا شدجهان در معرض یک انفجار و زیر و رو گشتنزمین آماده ی تغییر وضعی بی مهابا شد . ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آروین سامانی تاريخ: سه شنبه 19 تير 1403 ساعت: 22:01

آزادی ای نهایت مطلوب روزگارخورشید گمشده ی خوب روزگارمیسوزم از برای طلوع دوباره اتای واژه ی مقدّس و محبوب روزگارمیخواهمت که دلارام من شویهم مستی من و هم جام من شویمیخواهمت که بخوانی مرا ز شوقهمخانه با من و هم دام من شویمیخواهمت که برایت فدا شوماز دست رنج تحکّم رها شوممیخواهمت که بسوزم برای تودریای عاشق بی انتها شوممیخواهمت که تو باشی جهان منعشقم تو باشی و امن و امان منمیخواهمت که کنارت رها شومتو باشی و من و اسرار جان منمیخواهمت که تو باشی الهه اممیخواهمت که تو باشی ستاره امآزادی ای نهایت مطلوب روزگار ،من در تو جسته خوشی های خانه ام . ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آروین سامانی تاريخ: سه شنبه 19 تير 1403 ساعت: 22:01

ظاهراً زنده ، از درون ویرانگم وگوری میانِ قبرستانبود اطرافِ من تمامش رنجغم و اندوه و غُصّۀ دورانگُل به چشمم چو خار می آمدخار بودو سیاهی و زنداندوستانم زِ دورِ من رفتندمانده ای بی پناه و سرگرداندردهایم زیادشد هر دمآتشی بود در دلِ سردمبا عبادت شناختم حق راطرد کردم تمام ناحق راپرتو نورِ حق به من تابیدذهنِ جویا طریق آن کاویدبسترِ جستجو فراهم بودلطفِ خالق چراغِ راهم بودمن بسوی خدای خود رفتمرو به او من بپای خود رفتمکم کم او شد تمام دنیایمعشق او شد مرام و سودایمعاشقش گشته ام وَ وابستهغیرِ عشقش زِ هر کشش رستهچون به راهش قدم نهادم مننور او کرد قلب من روشنرونقی یافت کارو کسب کسادعشق ومهرو صفا به قلبم دادزان پس از دردو رنجها رستم دل به لطف ورضای حق بستمسالها رفت و من به جا ماندمگفته ام من خدا خدا ،ماندمتا توان داشتم زِ بد رستمدامها بود در رهم ، جستمکرده ام هر عمل و اندیشهراه و یادِ خدایِ من پیشهراهِ تاریک و شب شده روشنشد کویر از برایِ من گلشنشکر میگویم و رضا هستمبرطریقش چو کوه به جا هستممنم و امر او و درگاهشبا ائمّه و مذهب و راهشخالقا هستی و جهانم توآشکارا و هم نهانم ،توجانِ عالم و بودنم از توستزندگانی نمودنم از توستکردگارا خدای ما هستیصاحبِ جان ما شما هستیمهربان هستی و دلِ دنیاخالقِ کائنات و خوبیهااین جهان، آن جهان شما هستیسرورو نور دیده ها هستیکن تو محکم به قلب من ایمانتا نباشم به راه حق لرزانراضیم ،آرزوی من تنهااینکه محکم بمانم و برجا . ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آروین سامانی تاريخ: سه شنبه 19 تير 1403 ساعت: 22:01

متفاوت هستم ، احمد یزدانی با نگاهی ویژه ؛ بینشی انسانیاهل شعر و واژه ، جمله را میکاومگاه صاف و آبی ؛ گاه هم بارانیجنس من از هجرت ،ره سپردن کارمعاشق تغییرات ؛ریشه ای ، بنیانیمثل شمعی روشن ، سوز و سازی دائمگریه هایم جانکاه ، ضجّه ها پنهانیساده ؛ بی پیرایه ،بی گره ؛ بی مشکلخاطراتی روشن ؛ سختی و آسانیایده آلم قُلّه ، رو به آنجا راهیظاهرم آرام است ،سینه ام طوفانیمیکنم با شعرم ؛ رو به فردا پروازهاله ای از احساس ؛ مثبت و نورانیعاشقِ زیبائی ، مثل گل ،آزادینا امیدی محکوم ، کردمش زندانی . ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آروین سامانی تاريخ: يکشنبه 3 تير 1403 ساعت: 15:54

صفحه بندی