
متفاوت هستم ، احمد یزدانی با نگاهی ویژه ؛ بینشی انسانیاهل شعر و واژه ، جمله را میکاومگاه صاف و آبی ؛ گاه هم بارانیجنس من از هجرت ،ره سپردن کارمعاشق تغییرات ؛ریشه ای ، بنیانیمثل شمعی روشن ، سوز و سازی دائمگریه هایم جانکاه ، ضجّه ها پنهانیساده ؛ بی پیرایه ،بی گره ؛ بی مشکلخاطراتی روشن ؛ سختی و آسانیایده آلم قُلّه ، رو به آنجا راهیظاهرم آرام است ،سینه ام طوفانیمیکنم با شعرم ؛ رو به فردا پروازهاله ای از احساس ؛ مثبت و نورانیعاشقِ زیبائی ، مثل گل ،آزادینا امیدی محکوم ، کردمش زندانی . بخوانید...
ادامه مطلب
متفاوت هستم ، احمد یزدانی با نگاهی ویژه ؛ بینشی انسانیاهل شعر و واژه ، جمله را میکاومگاه صاف و آبی ؛ گاه هم بارانیجنس من از هجرت ،ره سپردن کارمعاشق تغییرات ؛ریشه ای ، بنیانیمثل شمعی روشن ، سوز و سازی دائمگریه هایم جانکاه ، ضجّه ها پنهانیساده ؛ بی پیرایه ،بی گره ؛ بی مشکلخاطراتی روشن ؛ سختی و آسانیایده آلم قُلّه ، رو به آنجا راهیظاهرم آرام است ،سینه ام طوفانیمیکنم با شعرم ؛ رو به فردا پروازهاله ای از احساس ؛ مثبت و نورانیعاشقِ زیبائی ، مثل گل ،آزادینا امیدی محکوم ، کردمش زندانی . بخوانید...
ادامه مطلب
متفاوت هستم ، احمد یزدانی با نگاهی ویژه ؛ بینشی انسانیاهل شعر و واژه ، جمله را میکاومگاه صاف و آبی ؛ گاه هم بارانیجنس من از هجرت ،ره سپردن کارمعاشق تغییرات ؛ریشه ای ، بنیانیمثل شمعی روشن ، سوز و سازی دائمگریه هایم جانکاه ، ضجّه ها پنهانیساده ؛ بی پیرایه ،بی گره ؛ بی مشکلخاطراتی روشن ؛ سختی و آسانیایده آلم قُلّه ، رو به آنجا راهیظاهرم آرام است ،سینه ام طوفانیمیکنم با شعرم ؛ رو به فردا پروازهاله ای از احساس ؛ مثبت و نورانیعاشقِ زیبائی ، مثل گل ،آزادینا امیدی محکوم ، کردمش زندانی . بخوانید...
ادامه مطلب
جهان درگیر افکار شیاطین و بلایا شدزمین آبستن جنگی جهانی بی مهابا شدزمین و آسمان بازیچه ی دستان خودخواهیبشر در ظلم و کینه عنصری جدّاً توانا شدجهالت قدرتی قاهر عدالت منزوی غافلبشر از دست خودخواهی خود شرّی سراپا شدهمه از ظلم ابنا بشر مغروق و سر در گمبه هر سو حاکم دنیای ما تردید بالا شداطاق فکر عالم در خیال جنگ و خونریزیضعیف از دست شیطان سرنگون در زیر پاها شدنمانده حرکتی برحق نمانده نقطه ای روشنزمان مبهوت افکار پریشان از زوایا شدجهان در معرض یک انفجار و زیر و رو گشتنزمین آماده ی تغییر وضعی بی مهابا شد . بخوانید...
ادامه مطلب
ظاهراً زنده ، از درون ویرانگم وگوری میانِ قبرستانبود اطرافِ من تمامش رنجغم و اندوه و غُصّۀ دورانگُل به چشمم چو خار می آمدخار بودو سیاهی و زنداندوستانم زِ دورِ من رفتندمانده ای بی پناه و سرگرداندردهایم زیادشد هر دمآتشی بود در دلِ سردمبا عبادت شناختم حق راطرد کردم تمام ناحق راپرتو نورِ حق به من تابیدذهنِ جویا طریق آن کاویدبسترِ جستجو فراهم بودلطفِ خالق چراغِ راهم بودمن بسوی خدای خود رفتمرو به او من بپای خود رفتمکم کم او شد تمام دنیایمعشق او شد مرام و سودایمعاشقش گشته ام وَ وابستهغیرِ عشقش زِ هر کشش رستهچون به راهش قدم نهادم مننور او کرد قلب من روشنرونقی یافت کارو کسب کسادعشق ومهرو صفا به قلبم دادزان پس از دردو رنجها رستم دل به لطف ورضای حق بستمسالها رفت و من به جا ماندمگفته ام من خدا خدا ،مان...
ادامه مطلب
متفاوت هستم ، احمد یزدانی با نگاهی ویژه ؛ بینشی انسانیاهل شعر و واژه ، جمله را میکاومگاه صاف و آبی ؛ گاه هم بارانیجنس من از هجرت ،ره سپردن کارمعاشق تغییرات ؛ریشه ای ، بنیانیمثل شمعی روشن ، سوز و سازی دائمگریه هایم جانکاه ، ضجّه ها پنهانیساده ؛ بی پیرایه ،بی گره ؛ بی مشکلخاطراتی روشن ؛ سختی و آسانیایده آلم قُلّه ، رو به آنجا راهیظاهرم آرام است ،سینه ام طوفانیمیکنم با شعرم ؛ رو به فردا پروازهاله ای از احساس ؛ مثبت و نورانیعاشقِ زیبائی ، مثل گل ،آزادینا امیدی محکوم ، کردمش زندانی . بخوانید...
ادامه مطلب
متفاوت هستم ، احمد یزدانی با نگاهی ویژه ؛ بینشی انسانیاهل شعر و واژه ، جمله را میکاومگاه صاف و آبی ؛ گاه هم بارانیجنس من از هجرت ،ره سپردن کارمعاشق تغییرات ؛ریشه ای ، بنیانیمثل شمعی روشن ، سوز و سازی دائمگریه هایم جانکاه ، ضجّه ها پنهانیساده ؛ بی پیرایه ،بی گره ؛ بی مشکلخاطراتی روشن ؛ سختی و آسانیایده آلم قُلّه ، رو به آنجا راهیظاهرم آرام است ،سینه ام طوفانیمیکنم با شعرم ؛ رو به فردا پروازهاله ای از احساس ؛ مثبت و نورانیعاشقِ زیبائی ، مثل گل ،آزادینا امیدی محکوم ، کردمش زندانی . بخوانید...
ادامه مطلب
شنبه, ۲۳ دی ۱۴۰۲، ۱۲:۱۱ ب.ظ متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. بخوانید...
ادامه مطلب
شنبه, ۲۳ دی ۱۴۰۲، ۱۲:۲۳ ب.ظ متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. بخوانید...
ادامه مطلب
متفاوت هستم ، احمد یزدانی با نگاهی ویژه ؛ بینشی انسانیاهل شعر و واژه ، جمله را میکاومگاه صاف و آبی ؛ گاه هم بارانیجنس من از هجرت ،ره سپردن کارمعاشق تغییرات ؛ریشه ای ، بنیانیمثل شمعی روشن ، سوز و سازی دائمگریه هایم جانکاه ، ضجّه ها پنهانیساده ؛ بی پیرایه ،بی گره ؛ بی مشکلخاطراتی روشن ؛ سختی و آسانیایده آلم قُلّه ، رو به آنجا راهیظاهرم آرام است ،سینه ام طوفانیمیکنم با شعرم ؛ رو به فردا پروازهاله ای از احساس ؛ مثبت و نورانیعاشقِ زیبائی ، مثل گل ،آزادینا امیدی محکوم ، کردمش زندانی . بخوانید...
ادامه مطلب
در جواب شاعر هم عصر خود گلشن ، امیریشکوه کرد از پیری و از حسّ و حال ناگزیریگفت پیری مدخل مرگ است و راه رفتن از آنمیبرد با خود چو رفتی هرچه پیش آید تو گیریمن به او گویم که پیری ابتدای بهره بردنهرچه کِشتی میدهد بهره به ثروت یا فقیریدر تماشاخانه ی گیتی بود از گونه گونینَفسِ انسان روشن همچون آینه از خوپذیریهست انسان آدمی قائم به خوی آدمیّت ،هرچه انسانی شود انگیزه او را در دلیری ،کودکی هست و جوانی هست و یک دنیا تمنّا؟غفلت از فعل آورد همراه با فاعل اسیریچون جوانی را به غفلت سرکنی هنگام پیری ،میشود اسباب رنج و حسّ و حال نیمه میریمجلسی سنگین و شک دارم بگویم با بلندیپیری است اوج فراز و میوه هایش دستگیریمیرسد از ناگریزی هرکسی را حال پیریاین شتر می خوابد آخر یا به زودی یا به دیری .#احمد_یزدانی #جوانی ...
ادامه مطلب
متفاوت هستم ، احمد یزدانی با نگاهی ویژه ؛ بینشی انسانیاهل شعر و واژه ، جمله را میکاومگاه صاف و آبی ؛ گاه هم بارانیجنس من از هجرت ،ره سپردن کارمعاشق تغییرات ؛ریشه ای ، بنیانیمثل شمعی روشن ، سوز و سازی دائمگریه هایم جانکاه ، ضجّه ها پنهانیساده ؛ بی پیرایه ،بی گره ؛ بی مشکلخاطراتی روشن ؛ سختی و آسانیایده آلم قُلّه ، رو به آنجا راهیظاهرم آرام است ،سینه ام طوفانیمیکنم با شعرم ؛ رو به فردا پروازهاله ای از احساس ؛ مثبت و نورانیعاشقِ زیبائی ، مثل گل ،آزادینا امیدی محکوم ، کردمش زندانی . بخوانید...
ادامه مطلب
متفاوت هستم ، احمد یزدانی با نگاهی ویژه ؛ بینشی انسانیاهل شعر و واژه ، جمله را میکاومگاه صاف و آبی ؛ گاه هم بارانیجنس من از هجرت ،ره سپردن کارمعاشق تغییرات ؛ریشه ای ، بنیانیمثل شمعی روشن ، سوز و سازی دائمگریه هایم جانکاه ، ضجّه ها پنهانیساده ؛ بی پیرایه ،بی گره ؛ بی مشکلخاطراتی روشن ؛ سختی و آسانیایده آلم قُلّه ، رو به آنجا راهیظاهرم آرام است ،سینه ام طوفانیمیکنم با شعرم ؛ رو به فردا پروازهاله ای از احساس ؛ مثبت و نورانیعاشقِ زیبائی ، مثل گل ،آزادینا امیدی محکوم ، کردمش زندانی . بخوانید...
ادامه مطلب
خوش بحالش آنکه باشد مادر بی مادریغم زداید از دل و از چهره اش با دلبریمعبری سخت از برای امتحان خالق استچون موفّق شد کند بر خلق عالم سروریسینه بیمادران چون مهبط روح خداستاز چنین راز بزرگی بهتر است در نگذریراز خوشبختی برایت گفته ام در دست توستمیتوانی خوانده آنرا یا که از من بگذری. بخوانید...
ادامه مطلب
مرا دریافت کنیدعنوان: مهربانی در دل نشسته تو مهربانی در دل نشسته ای راه نجات من ورشکسته ای من بی حضور تو ای عشق شک نکن هستم چو کشتی در گِل نشسته ای . بخوانید...
ادامه مطلب
دارم عزیزم آرزوی دیدنت را چون دوست میدارم تو و خندیدنت را می رقصی و خوشحال و خندانی همیشه ای گل نصیب من بکن بوئیدنت را دست از غرور خود بکش تو نازنینم دلداده هستم هیکل و لرزیدنت را تو ...
ادامه مطلب
چون تو بسیار آمدند و رفته بی حرف و سخن از چه رو با کرده هایت دوختی از ما دهن بوده رویای همه با بودن تو حال خوب گشته ای اسباب مرگ گاوُ و اشک مشد حسن فرق ما با تو زیاد است از زمین تا آسمان مطلب درد نیلوبلاگ تو درد ری...
ادامه مطلب
درون نبض زمان چون تپش شود تکثیر تلاش و کوشش این مردم از صغیر و کبیر یقین که می رود این روزهای تنهائی کشیده ما کرونا را به غُل و در زنجیر....
ادامه مطلب
جای خدمت اگر جفا بینید ، جای جنگیدن ادّعا بینید، در دل کارزار ویروسی از گروهی اگر ریا بینید جای تشویق و جای همکاری خنجری از کنایه ها بینید عیب ندارد گرامیان ، حتماً هرچه را جز خدا خطا بینید چاره ی درد...
ادامه مطلب