یک نقطه

متن مرتبط با «روح و انسان» در سایت یک نقطه نوشته شده است

اربعین راز بقا هستی و اسرار عدد

  • نیلوبلاگ

    اربعین راز بقا هستی و اسرار عدد شیعیان واژه ی رمز تو وَ احباب توایم نقطه ی وصل جهان پهنه بین الحرمین کربلا تا به نجف موکب ایجاب توایم چشمه ی عشقی و ما تشنه ترین های زمین عاشقانِ عطش و تشنگی ناب توایم  راهی از عشق تو تا خانه ی ارباب جهان راهیان حرم و نقطه ای از قاب توایم اربعین آخر عشقی و جهانی هستی، دلبر نازی و ما عاشق بی تاب توایم این چه شوریست که از عطر تو عالمگیر است ؟ مست آن رایحه ، درگیر تب ناب توایم غلغله بر همه ارکان جهان از نامت روشن از نور تو در سایه ی مهتاب توایم بخوانید...

    ادامه مطلب
  • اربعین شد نقطه ی وحدت و ثقل مومنان

  • نیلوبلاگ

    اربعین شد نقطه ی وحدت و ثقل مومنان مسلمین داده به دنیا همّت خود را نشان از حسین ابن علی تدبیر عالم گشته است تا رود بدخواهی از مستکبران در گورشان از همه اقصای عالم مومنان حق طلب داده اند پاسخ به هل من ناصر مولایشان از نجف تا کربلا چون روضه ی رضوان شده مضجع شش گوشه ی آقا امید شیعیان بوده با پای پیاده راهی بین الحرم صحن عبّاس دلاور چشمه ی لب تشنگان در میان کلّ عالم یک نفر باشد ،حسین آنکه بر او گریه شد از جانب پیغمبران اربعین اسرار وحدت را هویدا می کند منحصر باشد چنین روز عزیزی بی گمان خواب دنیا را بهم زد سیل انسانهای پاک گشته یک اخطار جدّی از خداوند جهان کربلا دریای موّاجی از عشق و اعتقاد اربعین شد موجب منکوب مکر دشمنان ما که در خود مانده ، از جاماندگان اربعین جان و دل در کربلا داریم و یادش عش...

    ادامه مطلب
  • نازنین فیروزکوه ای شهر من

  • نیلوبلاگ

    نازنین فیروزکوه ای شهر منقلب تاریخی تو ای شهر کهنقلعه ها و قلّه هایت بیشماردلربائی می کنی مانند یارگفته ام بسیار در وصف تو منبازهم می گویم از حسنت سخنمانده ای مظلوم و بیکس در محاقبینظیری در جهان از کوچه باغمی دهم من از بناهایت سراغتا نمانی بیش از اینها در فراقمیکنم آغاز از کلّه منارداری آن را از گذشته در کنارقلعه ی تاریخی فیروزکوهگور گنبد هست اکنون برقراراز بناهای کهن شَبری شَبرآنطرف تر قلعه های پیرکَمراز امامزاده علی تلّی بجاستهمچنین از بی بیِ اندور سردر کتالان شازده قاسم خفته استدر کنارش قلعه ی می ورد هستدر سیاده هست آثاری زیادسرخ قلعه در طرود و نقش شادتپّه های باستانی ، میرشکاردر ارو از تپّه ی سوته نووارلاجورد آن قلعه ی افسانه ایدیو و جن را گشته اکنون خانه ایهست حمّام قدیمی در مِهن قلعه ...

    ادامه مطلب
  • آفرین بر خلق آمریکا که غوغا کرده اند

  • نیلوبلاگ

    آفرین بر خلق آمریکا که غوغا کرده اند راهشان را از نتانیاهو مجزّا کرده اند آمد آمریکا بگیرد امتیاز ویژه ای ، سور او را در خیابانهای خود جا کرده اند کرده اند کاری که آمریکا نقابش را گرفت با ستم جنگندگی را بی محابا کرده اند یک گروه با سواد و مردمانی حق طلب مفتضح صهیون رسوا را به دنیا کرده اند دلخورند از غاصبان قاتل بد عاقبت در خیابان ها حقیقت را هویدا کرده اند روبروی باند خودخواه و خشن با اقتدار اهتزاز پرچم حق را به معنا کرده اند گشته ثابت مردم عالم به حق دل داده اند چون که قتل کودکان غزّه افشا کرده اند گرچه آمریکا و صهیون دستشان در دست هم حق پرستان دستشان رو و رسوا کرده اند بذر نابودی صهیون زد جوانه شد قوی مردم دنیا افولش را تماشا کرده اند اعتراض مردم آزاده دنیا را گرفت مردمان یاری به حق اینجا...

    ادامه مطلب
  • با خاطره های تو خیالم درگیر

  • نیلوبلاگ

    متفاوت هستم ، احمد یزدانی با نگاهی ویژه ؛ بینشی انسانیاهل شعر و واژه ، جمله را میکاومگاه صاف و آبی ؛ گاه هم بارانیجنس من از هجرت ،ره سپردن کارمعاشق تغییرات ؛ریشه ای ، بنیانیمثل شمعی روشن ، سوز و سازی دائمگریه هایم جانکاه ، ضجّه ها پنهانیساده ؛ بی پیرایه ،بی گره ؛ بی مشکلخاطراتی روشن ؛ سختی و آسانیایده آلم قُلّه ، رو به آنجا راهیظاهرم آرام است ،سینه ام طوفانیمیکنم با شعرم ؛ رو به فردا پروازهاله ای از احساس ؛ مثبت و نورانیعاشقِ زیبائی ، مثل گل ،آزادینا امیدی محکوم ، کردمش زندانی . بخوانید...

    ادامه مطلب
  • بلا در نینوا بارید بر دشت شقایق ها

  • نیلوبلاگ

    متفاوت هستم ، احمد یزدانی با نگاهی ویژه ؛ بینشی انسانیاهل شعر و واژه ، جمله را میکاومگاه صاف و آبی ؛ گاه هم بارانیجنس من از هجرت ،ره سپردن کارمعاشق تغییرات ؛ریشه ای ، بنیانیمثل شمعی روشن ، سوز و سازی دائمگریه هایم جانکاه ، ضجّه ها پنهانیساده ؛ بی پیرایه ،بی گره ؛ بی مشکلخاطراتی روشن ؛ سختی و آسانیایده آلم قُلّه ، رو به آنجا راهیظاهرم آرام است ،سینه ام طوفانیمیکنم با شعرم ؛ رو به فردا پروازهاله ای از احساس ؛ مثبت و نورانیعاشقِ زیبائی ، مثل گل ،آزادینا امیدی محکوم ، کردمش زندانی . بخوانید...

    ادامه مطلب
  • سینه از آتش ببداد زمان میسوزد

  • نیلوبلاگ

    متفاوت هستم ، احمد یزدانی با نگاهی ویژه ؛ بینشی انسانیاهل شعر و واژه ، جمله را میکاومگاه صاف و آبی ؛ گاه هم بارانیجنس من از هجرت ،ره سپردن کارمعاشق تغییرات ؛ریشه ای ، بنیانیمثل شمعی روشن ، سوز و سازی دائمگریه هایم جانکاه ، ضجّه ها پنهانیساده ؛ بی پیرایه ،بی گره ؛ بی مشکلخاطراتی روشن ؛ سختی و آسانیایده آلم قُلّه ، رو به آنجا راهیظاهرم آرام است ،سینه ام طوفانیمیکنم با شعرم ؛ رو به فردا پروازهاله ای از احساس ؛ مثبت و نورانیعاشقِ زیبائی ، مثل گل ،آزادینا امیدی محکوم ، کردمش زندانی . بخوانید...

    ادامه مطلب
  • جهان درگیر افکار شیاطین و بلایا شد

  • نیلوبلاگ

    جهان درگیر افکار شیاطین و بلایا شدزمین آبستن جنگی جهانی بی مهابا شدزمین و آسمان بازیچه ی دستان خودخواهیبشر در ظلم و کینه عنصری جدّاً توانا شدجهالت قدرتی قاهر عدالت منزوی غافلبشر از دست خودخواهی خود شرّی سراپا شدهمه از ظلم ابنا بشر مغروق و سر در گمبه هر سو حاکم دنیای ما تردید بالا شداطاق فکر عالم در خیال جنگ و خونریزیضعیف از دست شیطان سرنگون در زیر پاها شدنمانده حرکتی برحق نمانده نقطه ای روشنزمان مبهوت افکار پریشان از زوایا شدجهان در معرض یک انفجار و زیر و رو گشتنزمین آماده ی تغییر وضعی بی مهابا شد . بخوانید...

    ادامه مطلب
  • آزادی ای نهایت مطلوب روزگار

  • نیلوبلاگ

    آزادی ای نهایت مطلوب روزگارخورشید گمشده ی خوب روزگارمیسوزم از برای طلوع دوباره اتای واژه ی مقدّس و محبوب روزگارمیخواهمت که دلارام من شویهم مستی من و هم جام من شویمیخواهمت که بخوانی مرا ز شوقهمخانه با من و هم دام من شویمیخواهمت که برایت فدا شوماز دست رنج تحکّم رها شوممیخواهمت که بسوزم برای تودریای عاشق بی انتها شوممیخواهمت که تو باشی جهان منعشقم تو باشی و امن و امان منمیخواهمت که کنارت رها شومتو باشی و من و اسرار جان منمیخواهمت که تو باشی الهه اممیخواهمت که تو باشی ستاره امآزادی ای نهایت مطلوب روزگار ،من در تو جسته خوشی های خانه ام . بخوانید...

    ادامه مطلب
  • ظاهراً زنده از درون ویران

  • نیلوبلاگ

    ظاهراً زنده ، از درون ویرانگم وگوری میانِ قبرستانبود اطرافِ من تمامش رنجغم و اندوه و غُصّۀ دورانگُل به چشمم چو خار می آمدخار بودو سیاهی و زنداندوستانم زِ دورِ من رفتندمانده ای بی پناه و سرگرداندردهایم زیادشد هر دمآتشی بود در دلِ سردمبا عبادت شناختم حق راطرد کردم تمام ناحق راپرتو نورِ حق به من تابیدذهنِ جویا طریق آن کاویدبسترِ جستجو فراهم بودلطفِ خالق چراغِ راهم بودمن بسوی خدای خود رفتمرو به او من بپای خود رفتمکم کم او شد تمام دنیایمعشق او شد مرام و سودایمعاشقش گشته ام وَ وابستهغیرِ عشقش زِ هر کشش رستهچون به راهش قدم نهادم مننور او کرد قلب من روشنرونقی یافت کارو کسب کسادعشق ومهرو صفا به قلبم دادزان پس از دردو رنجها رستم دل به لطف ورضای حق بستمسالها رفت و من به جا ماندمگفته ام من خدا خدا ،مان...

    ادامه مطلب
  • چقدر عمر خوشی کوتاهه کوتاه

  • نیلوبلاگ

    متفاوت هستم ، احمد یزدانی با نگاهی ویژه ؛ بینشی انسانیاهل شعر و واژه ، جمله را میکاومگاه صاف و آبی ؛ گاه هم بارانیجنس من از هجرت ،ره سپردن کارمعاشق تغییرات ؛ریشه ای ، بنیانیمثل شمعی روشن ، سوز و سازی دائمگریه هایم جانکاه ، ضجّه ها پنهانیساده ؛ بی پیرایه ،بی گره ؛ بی مشکلخاطراتی روشن ؛ سختی و آسانیایده آلم قُلّه ، رو به آنجا راهیظاهرم آرام است ،سینه ام طوفانیمیکنم با شعرم ؛ رو به فردا پروازهاله ای از احساس ؛ مثبت و نورانیعاشقِ زیبائی ، مثل گل ،آزادینا امیدی محکوم ، کردمش زندانی . بخوانید...

    ادامه مطلب
  • شیطان شریکم شد و با او کاشتم گندم

  • نیلوبلاگ

    متفاوت هستم ، احمد یزدانی با نگاهی ویژه ؛ بینشی انسانیاهل شعر و واژه ، جمله را میکاومگاه صاف و آبی ؛ گاه هم بارانیجنس من از هجرت ،ره سپردن کارمعاشق تغییرات ؛ریشه ای ، بنیانیمثل شمعی روشن ، سوز و سازی دائمگریه هایم جانکاه ، ضجّه ها پنهانیساده ؛ بی پیرایه ،بی گره ؛ بی مشکلخاطراتی روشن ؛ سختی و آسانیایده آلم قُلّه ، رو به آنجا راهیظاهرم آرام است ،سینه ام طوفانیمیکنم با شعرم ؛ رو به فردا پروازهاله ای از احساس ؛ مثبت و نورانیعاشقِ زیبائی ، مثل گل ،آزادینا امیدی محکوم ، کردمش زندانی . بخوانید...

    ادامه مطلب
  • توبه کردم از خطا در بندگی

  • نیلوبلاگ

    متفاوت هستم ، احمد یزدانی با نگاهی ویژه ؛ بینشی انسانیاهل شعر و واژه ، جمله را میکاومگاه صاف و آبی ؛ گاه هم بارانیجنس من از هجرت ،ره سپردن کارمعاشق تغییرات ؛ریشه ای ، بنیانیمثل شمعی روشن ، سوز و سازی دائمگریه هایم جانکاه ، ضجّه ها پنهانیساده ؛ بی پیرایه ،بی گره ؛ بی مشکلخاطراتی روشن ؛ سختی و آسانیایده آلم قُلّه ، رو به آنجا راهیظاهرم آرام است ،سینه ام طوفانیمیکنم با شعرم ؛ رو به فردا پروازهاله ای از احساس ؛ مثبت و نورانیعاشقِ زیبائی ، مثل گل ،آزادینا امیدی محکوم ، کردمش زندانی . بخوانید...

    ادامه مطلب
  • با اشک و زاری زندگی آغاز گردد

  • نیلوبلاگ

    متفاوت هستم ، احمد یزدانی با نگاهی ویژه ؛ بینشی انسانیاهل شعر و واژه ، جمله را میکاومگاه صاف و آبی ؛ گاه هم بارانیجنس من از هجرت ،ره سپردن کارمعاشق تغییرات ؛ریشه ای ، بنیانیمثل شمعی روشن ، سوز و سازی دائمگریه هایم جانکاه ، ضجّه ها پنهانیساده ؛ بی پیرایه ،بی گره ؛ بی مشکلخاطراتی روشن ؛ سختی و آسانیایده آلم قُلّه ، رو به آنجا راهیظاهرم آرام است ،سینه ام طوفانیمیکنم با شعرم ؛ رو به فردا پروازهاله ای از احساس ؛ مثبت و نورانیعاشقِ زیبائی ، مثل گل ،آزادینا امیدی محکوم ، کردمش زندانی . بخوانید...

    ادامه مطلب
  • صبح است و اذان و یک سرآغاز

  • نیلوبلاگ

    صبح است و اذان و یک سرآغازدنیای نماز و شوق پروازمیخواند هر آنکه را که اهل استدرهای زمین و آسمان بازباران دعا و سینه بیتابدر چهره منتظر غمی نابچشمان به ره نگاهی از دوستشب منتظر حضور مهتابدر خلوت گفتگوی با یاریک سینه غم است و شوق دیدارآید سر وعده رفته هجرانخنده شده بر لبان پدیداردر باغ دعا گل اجابتاز سوی خدا شود عنایتشادی همه جا ز شوق دیداریک چهره ساده از قیامت . بخوانید...

    ادامه مطلب
  • یک عدّه پست و روانی و خوش خیال

  • نیلوبلاگ

    یک عدّه پست و روانی و خوش خیالیک چشم وصل و یکی دیگر انفصالتولیدشان همه از جنس شایعهزائیده نطفه های حرامی خام و کالهر روز شایعه ، هر لحظه توطئهشد آبدیده از آنها مقالِ  قالاز رو نرفته و مشغولِ کارِ خودامیّدشان که بپا گشته قیل و قالدیدند که نیست امیدی برایشانممتد روانه ز چاله به عمق چالدر حیرتم من از این پشتکارهاایکاش داده به اهل زمانه حال. بخوانید...

    ادامه مطلب
  • ز دست رنج انسان ها گرفتار است افکارم

  • نیلوبلاگ

    ز دست رنج انسان ها گرفتار است افکارمتماشای فغان و ناله ها گردیده آزارمز دست دیدن رنج خلایق سخت غمگینمبرای شستن دنیای غمگین اشک می بارمدر اطرافم همه غم هرطرف غم هرطرف ماتماز این ماتمکده از عمق جان خویش بیزارمجهان در چنگ شیطان است و هرسو جنگ و بیماریو گاهی سیل و گاهی زلزله ، از بغض بیمارمچراغ قرمز هشدار عالم روشن است امّابشر خوابیده است سنگین و ترس از خواب او دارم بخوانید...

    ادامه مطلب
  • افسانه زیرکی ز سر بیرون کن

  • نیلوبلاگ

    متفاوت هستم ، احمد یزدانی با نگاهی ویژه ؛ بینشی انسانیاهل شعر و واژه ، جمله را میکاومگاه صاف و آبی ؛ گاه هم بارانیجنس من از هجرت ،ره سپردن کارمعاشق تغییرات ؛ریشه ای ، بنیانیمثل شمعی روشن ، سوز و سازی دائمگریه هایم جانکاه ، ضجّه ها پنهانیساده ؛ بی پیرایه ،بی گره ؛ بی مشکلخاطراتی روشن ؛ سختی و آسانیایده آلم قُلّه ، رو به آنجا راهیظاهرم آرام است ،سینه ام طوفانیمیکنم با شعرم ؛ رو به فردا پروازهاله ای از احساس ؛ مثبت و نورانیعاشقِ زیبائی ، مثل گل ،آزادینا امیدی محکوم ، کردمش زندانی . بخوانید...

    ادامه مطلب
  • شد خیار و گوجه همسنگ طلا این روزها

  • نیلوبلاگ

    شد خیار و گوجه همسنگ طلا این روزها گشته چس فیل شاخ برای پسته ها این روزها دشمنان فرصت به دست آورده خنجر میزنند شد گرانی چون بلای جان ما این روزها . کوتوال خندان بخوانید...

    ادامه مطلب
  • در فضای نتی که سانسوری

  • نیلوبلاگ

    شنبه, ۲۳ دی ۱۴۰۲، ۱۲:۱۱ ب.ظ متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. بخوانید...

    ادامه مطلب