
عزیز من که شدی عازمِ به کربُبلا مواظبی نشوی خارج از حدودِ وفا؟ برای یاری حق میروی و یا اینکه ، اسیرِ موج زمان گشته ای شما حالا؟ چه فرق میکند آن کربلا و اکنون جز زمان ، که فاصله انداخت در میان شما؟ گمان کنی که اگر بوده باشی آن دوران جواب داده به فرمان سیّدالشّهدا؟ میان خیل سپاه یزید یک خولی و یا که حُرّ سپاه حسین در آنجا ؟ بخوانید...
ادامه مطلب
اربعین راز بقا هستی و اسرار عدد شیعیان واژه ی رمز تو وَ احباب توایم نقطه ی وصل جهان پهنه بین الحرمین کربلا تا به نجف موکب ایجاب توایم چشمه ی عشقی و ما تشنه ترین های زمین عاشقانِ عطش و تشنگی ناب توایم راهی از عشق تو تا خانه ی ارباب جهان راهیان حرم و نقطه ای از قاب توایم اربعین آخر عشقی و جهانی هستی، دلبر نازی و ما عاشق بی تاب توایم این چه شوریست که از عطر تو عالمگیر است ؟ مست آن رایحه ، درگیر تب ناب توایم غلغله بر همه ارکان جهان از نامت روشن از نور تو در سایه ی مهتاب توایم بخوانید...
ادامه مطلب
نازنین فیروزکوه ای شهر منقلب تاریخی تو ای شهر کهنقلعه ها و قلّه هایت بیشماردلربائی می کنی مانند یارگفته ام بسیار در وصف تو منبازهم می گویم از حسنت سخنمانده ای مظلوم و بیکس در محاقبینظیری در جهان از کوچه باغمی دهم من از بناهایت سراغتا نمانی بیش از اینها در فراقمیکنم آغاز از کلّه منارداری آن را از گذشته در کنارقلعه ی تاریخی فیروزکوهگور گنبد هست اکنون برقراراز بناهای کهن شَبری شَبرآنطرف تر قلعه های پیرکَمراز امامزاده علی تلّی بجاستهمچنین از بی بیِ اندور سردر کتالان شازده قاسم خفته استدر کنارش قلعه ی می ورد هستدر سیاده هست آثاری زیادسرخ قلعه در طرود و نقش شادتپّه های باستانی ، میرشکاردر ارو از تپّه ی سوته نووارلاجورد آن قلعه ی افسانه ایدیو و جن را گشته اکنون خانه ایهست حمّام قدیمی در مِهن قلعه ...
ادامه مطلب
متفاوت هستم ، احمد یزدانی با نگاهی ویژه ؛ بینشی انسانیاهل شعر و واژه ، جمله را میکاومگاه صاف و آبی ؛ گاه هم بارانیجنس من از هجرت ،ره سپردن کارمعاشق تغییرات ؛ریشه ای ، بنیانیمثل شمعی روشن ، سوز و سازی دائمگریه هایم جانکاه ، ضجّه ها پنهانیساده ؛ بی پیرایه ،بی گره ؛ بی مشکلخاطراتی روشن ؛ سختی و آسانیایده آلم قُلّه ، رو به آنجا راهیظاهرم آرام است ،سینه ام طوفانیمیکنم با شعرم ؛ رو به فردا پروازهاله ای از احساس ؛ مثبت و نورانیعاشقِ زیبائی ، مثل گل ،آزادینا امیدی محکوم ، کردمش زندانی . بخوانید...
ادامه مطلب
ظاهراً زنده ، از درون ویرانگم وگوری میانِ قبرستانبود اطرافِ من تمامش رنجغم و اندوه و غُصّۀ دورانگُل به چشمم چو خار می آمدخار بودو سیاهی و زنداندوستانم زِ دورِ من رفتندمانده ای بی پناه و سرگرداندردهایم زیادشد هر دمآتشی بود در دلِ سردمبا عبادت شناختم حق راطرد کردم تمام ناحق راپرتو نورِ حق به من تابیدذهنِ جویا طریق آن کاویدبسترِ جستجو فراهم بودلطفِ خالق چراغِ راهم بودمن بسوی خدای خود رفتمرو به او من بپای خود رفتمکم کم او شد تمام دنیایمعشق او شد مرام و سودایمعاشقش گشته ام وَ وابستهغیرِ عشقش زِ هر کشش رستهچون به راهش قدم نهادم مننور او کرد قلب من روشنرونقی یافت کارو کسب کسادعشق ومهرو صفا به قلبم دادزان پس از دردو رنجها رستم دل به لطف ورضای حق بستمسالها رفت و من به جا ماندمگفته ام من خدا خدا ،مان...
ادامه مطلب
متفاوت هستم ، احمد یزدانی با نگاهی ویژه ؛ بینشی انسانیاهل شعر و واژه ، جمله را میکاومگاه صاف و آبی ؛ گاه هم بارانیجنس من از هجرت ،ره سپردن کارمعاشق تغییرات ؛ریشه ای ، بنیانیمثل شمعی روشن ، سوز و سازی دائمگریه هایم جانکاه ، ضجّه ها پنهانیساده ؛ بی پیرایه ،بی گره ؛ بی مشکلخاطراتی روشن ؛ سختی و آسانیایده آلم قُلّه ، رو به آنجا راهیظاهرم آرام است ،سینه ام طوفانیمیکنم با شعرم ؛ رو به فردا پروازهاله ای از احساس ؛ مثبت و نورانیعاشقِ زیبائی ، مثل گل ،آزادینا امیدی محکوم ، کردمش زندانی . بخوانید...
ادامه مطلب
متفاوت هستم ، احمد یزدانی با نگاهی ویژه ؛ بینشی انسانیاهل شعر و واژه ، جمله را میکاومگاه صاف و آبی ؛ گاه هم بارانیجنس من از هجرت ،ره سپردن کارمعاشق تغییرات ؛ریشه ای ، بنیانیمثل شمعی روشن ، سوز و سازی دائمگریه هایم جانکاه ، ضجّه ها پنهانیساده ؛ بی پیرایه ،بی گره ؛ بی مشکلخاطراتی روشن ؛ سختی و آسانیایده آلم قُلّه ، رو به آنجا راهیظاهرم آرام است ،سینه ام طوفانیمیکنم با شعرم ؛ رو به فردا پروازهاله ای از احساس ؛ مثبت و نورانیعاشقِ زیبائی ، مثل گل ،آزادینا امیدی محکوم ، کردمش زندانی . بخوانید...
ادامه مطلب
صبح است و اذان و یک سرآغازدنیای نماز و شوق پروازمیخواند هر آنکه را که اهل استدرهای زمین و آسمان بازباران دعا و سینه بیتابدر چهره منتظر غمی نابچشمان به ره نگاهی از دوستشب منتظر حضور مهتابدر خلوت گفتگوی با یاریک سینه غم است و شوق دیدارآید سر وعده رفته هجرانخنده شده بر لبان پدیداردر باغ دعا گل اجابتاز سوی خدا شود عنایتشادی همه جا ز شوق دیداریک چهره ساده از قیامت . بخوانید...
ادامه مطلب
متفاوت هستم ، احمد یزدانی با نگاهی ویژه ؛ بینشی انسانیاهل شعر و واژه ، جمله را میکاومگاه صاف و آبی ؛ گاه هم بارانیجنس من از هجرت ،ره سپردن کارمعاشق تغییرات ؛ریشه ای ، بنیانیمثل شمعی روشن ، سوز و سازی دائمگریه هایم جانکاه ، ضجّه ها پنهانیساده ؛ بی پیرایه ،بی گره ؛ بی مشکلخاطراتی روشن ؛ سختی و آسانیایده آلم قُلّه ، رو به آنجا راهیظاهرم آرام است ،سینه ام طوفانیمیکنم با شعرم ؛ رو به فردا پروازهاله ای از احساس ؛ مثبت و نورانیعاشقِ زیبائی ، مثل گل ،آزادینا امیدی محکوم ، کردمش زندانی . بخوانید...
ادامه مطلب
شنبه, ۲۳ دی ۱۴۰۲، ۱۲:۲۳ ب.ظ متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. بخوانید...
ادامه مطلب
متفاوت هستم ، احمد یزدانی با نگاهی ویژه ؛ بینشی انسانیاهل شعر و واژه ، جمله را میکاومگاه صاف و آبی ؛ گاه هم بارانیجنس من از هجرت ،ره سپردن کارمعاشق تغییرات ؛ریشه ای ، بنیانیمثل شمعی روشن ، سوز و سازی دائمگریه هایم جانکاه ، ضجّه ها پنهانیساده ؛ بی پیرایه ،بی گره ؛ بی مشکلخاطراتی روشن ؛ سختی و آسانیایده آلم قُلّه ، رو به آنجا راهیظاهرم آرام است ،سینه ام طوفانیمیکنم با شعرم ؛ رو به فردا پروازهاله ای از احساس ؛ مثبت و نورانیعاشقِ زیبائی ، مثل گل ،آزادینا امیدی محکوم ، کردمش زندانی . بخوانید...
ادامه مطلب
کرده ام من خاطرم را رفت و روبیادم آمد وقت یک تنگ غروبدر دل پارکی من و تو خوش خیالدر زمستان بوده گرم از حال خوبکرده از هر در سخن ها زمزمهبوده آزاد و رها از واهمههمره عشق و صفا تا دیروقتدر سکوت محض دور از همهمهمن برایت گفته از آینده اماینکه با عشق تو تنها زنده امتو برایم گفته ای از زندگیگفته ای از عشق تو بالنده امکرده راحت وعده هامان را وفامن بتو عاشق تو بر من مبتلاسالها از پشت هم رفت و کنونباغ ما سبز از وجود نوّه ها . بخوانید...
ادامه مطلب
بنام آن که هستی از عدم ساختزلال علم جاری از قلم ساختبه نور خود چراغ دانش افروختجهان را گونه گون از هر رقم ساختکنم من ساز گفتارم چنین کوکتمام زندگانی را ز دم ساختز اجزائی که جزئی از تمامندجهان عمر ما را یک قدم ساخت. بخوانید...
ادامه مطلب
دریافت روبرو گردنه های سرِ راه ، چشم انداز پشت سر عشق تو وَ پهنه شبهای دراز سالها دربدری ، جاده و غربت ، دوری آرزو با تو نشستن و تماشای تو باز. بخوانید...
ادامه مطلب
از کرونا دلخور و زندانیم ابر سیاه شب ظلمانیم خشم فروخورده ای از روزگار خون به دل از جهلم و نادانیم آمده است فصل بهاران ولی ، من یخ و بوران زمستانیم از گل و از بزم طبیعت نگو گمشده در وادی حیرانیم مثل ...
ادامه مطلب
لشکر صاحب زمان گمنام نیست منتظر در جستجوی نام نیست حک شده در لوحِ محفوظ است او سرفرازان را غم اعلام نیست روح هستی بوده چون ظاهر شود زندگی بخشیده ؛ استفهام نیست جایگاهش برجِ عاجِ امنیت حق عنایت کردو از...
ادامه مطلب